تبليغاتX
يكديگر را دوست بداريم و به هم كمك كنيم

يكديگر را دوست بداريم و به هم كمك كنيم

خليفه الله براي كمك به همنوعانش (در حد توان ناچیزش) اعلام آمادگي مي كند
بازگشت
سلام دوستای عزیزم

بعد از مدتها و گذشتن از سطوح فیلتر دولتی بالاخره دوباره به بلاگ سابقم برگشتم خوشحال می شم سر بزنید

شاد باشید

خلیفه الله

http://godlove2007.blogfa.com/

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت13:4توسط خليفه الله |
تسلیت
سلام ملت مهربان ایران باستانی

اینجانب بدون هرگونه پیشداوری صرفا شهادت تعدادی از هموتنان عزیزمان را به ملت با احساس و مهربان ایران تسلیت عرض می کنم و اقدام های خلاف قانون و همراه با خشونت را بشدت محکوم می کنم و امیدوارم به سمت قانون مداری و  آزادی بیان و عقیده حرکت نماییم.

خلیفه الله

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت11:2توسط خليفه الله |
مطالب خواندنی
سلام مهربانان

به خاطر اینکه موضوع بلاگ صرفا کمک به دیگران هست مطالب خوندنی و آموزنده را داخل بلاگ ضمیمه اش می ذارم.امیدوارم براتون مفید باشه.لطفا سر بزنید و منو با نظرتون راهنمایی کنید.

http://godlove1.blogfa.com/

لطفا نظرات را مطالعه فرمایید

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت13:45توسط خليفه الله |
کمک به دوستان
سلام به مهربانان عزیزم

در حال حاضر ۱ فکر دارم که دوست دارم نظر شماها را بدونم

از امروز هر کسی هر مشکلی داشت از کامپیوتری گرفته تا روانشناسی حتی آشپزی !!!! که بقیه بتونن کمکی بهش بکنن اینجا بذاره اگه خصوصی نیست تا بقیه هم بخونن.اگه می تونن به ایشون کمک کنن منم تا اونجایی که این روزا آزاد باشم و بتونم می یام و کمک می دم .دوستانی که قصد همکاری دارن همین جا پیغام بذارن تا بقیه بشناسنشون ایمیل یا آدرس بلاگ فراموش نشه.

(خلیفه الله هیچ گونه مسئولیتی در مورد سو استفاده های احتمالی افراد قبول نمی کند پس مواضب باشید یا پیغامهارا خصوصی بدین ممنون می شم.)

امیدوارم اینجا ۱ جمع صمیمانه که فقط به نیت کمک به همنوع اومده باشن فراهم بشه

لطفا نظرات رام مطالعه فرمایید

بنی آدم اعضای یکدیگرند       که در آفرینش زیک گوهرند

شاد و با خدا باشید

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت22:43توسط خليفه الله |

خدا را دوست دارم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...
 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت12:42توسط خليفه الله |
راه و رسم عاشقی

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.
می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم.

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.

گفتم: خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم. سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم. اوایل کار هر آنچه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برایم مهیا می کرد. از درون خوشحال نبودم. نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم. از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم زیرا سلیقه خدا را نمی پسندیدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم. پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم. عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند. همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم. آنها به سرعت از من گریختند همان طور که من از خدا گریختم. هر چه فریاد زدم صدایم را نشنیدند همان طور که من صدای خدا را نشنیدم. من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند. انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم.

خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی. از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند.

گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد. خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.
گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم.

گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم.
گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی زیرا تو و من یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز.

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت23:53توسط خليفه الله |
بازم اومدم
سلام دوستای مهربانم

ببخشید این روزا کم می یام! ۱ خورده گرفتارم.ولی سر می زنم و نظراتون را می خونم

دیگه منو فراموش کردین؟؟

بازم سر بزنید اینجا خانه آرامش شماست اونایی که مایل باشن و با پذیرفتن ۱ سری موارد که باید تو این بلاگ رعایت بشه! می تونن پسورد و بگیرن و درد دلاشون را اینجا بنویسن

زندگی همه زیباییست و خوبی.بد وجود ندارد مگر ما آن را بد بدانیم

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت13:11توسط خليفه الله |
شاد کنید و امید بدهید
سلام

امروز می خوام هر کسی می یاد تو  این بلاگ لطف کنه و ۱ حرف یا پیغام شادی بخش و امیدوار کننده بذاره .خواهشن  بقیه مطالب را در پستهای دیگه بیان کنید.اینجا محل شادی و امیدواریه

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت16:43توسط خليفه الله |
راهنمایی کنید
سلام دوست عزیزم
ممنون از (؟) که نظرشون را صادقانه بیان کردن.من هم موافقم که انسان باید اول به خودش کمک کنه و من هم همین نظرو دارم و هیچ ادعایی هم ندارم ولی من دوست دارم 1 جمع ایجاد کنیم که اگه گاهی کمک کوچکی حتی  1 [خنده] از دستامون بر بیاد به همیدیگه هدیه کنیم مهم نیست کمک بزرگ باشه مهم اینکه که دل ما بزرگ باشه و برای کمک به دیگران دلیل و برهان نخواد.خیلی مواقع برای خود من هم پیش اومده که برای ۱ نفر درد دل می کنم و اون فرد هیچ کمکی به من نمی کنه  ولی با گوش دادن به حرفهای من فکرمو به کار می اندازه و خودم راه حل مشکل را پیدا می کن

منتظر راهنمایی ها و نظرات شما دوستان هستم .خوشحال میشم بیشتر راهنماییم کنید شاید راهمو اشتباه دارم میرم!!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت21:47توسط خليفه الله |
دعوت به همکاری
سلام مهربانان عزیزم

بدین وسیله از همه افراد متخصص در هر رشته و تخصصی از جمله روانشناسی-پزشکی-کامپیوتر و... که مایلند به همنوعان خودشون از هر دین و آیینی و در هر جایگاهی بطور رایگان کمک برسانند دعوت به همکاری می شود .ضمنا قابل ذکر است من یا هیچ فردی از این بلاگ درآمد مادی نداریم

خلیفه الله

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت16:57توسط خليفه الله |
پاسخ به سئوال اکثر دوستان
۱ دوست مهربانم سئوال کرده بود ((چي باعث شده شما به فكر كمك رايگان به ديگران باشيد))لازم دونستم برای پاسخ به سئوال دیگر دوستانم جوابم به ایشونو اینجا بذارم.

علت اصلی ایجاد این سایت اینه که من فقط وقی آرامش دارم که به دیگران کمک می کنم و به طور کل به علت: علت و معلول بودن جهان هستی مزد خودم را خواهم گرفت و مزدم خیلی بالاتر از کاریه که می کنم .فقط آرزوم اینه که واقعا بتونم کمکی بکنم.عاشقانه دست گرم بنده های خدا را می فشارم و ملتمسانه تقاضا دارم  یاری من کوچکترین را پذیرا باشن.

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت16:42توسط خليفه الله |
دخترك مهربون

در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد.
دكتر گفت: «در را شكستی! بیا تو».
در باز شد و دختر كوچولوی نه ساله ای كه خیلی پریشان بود، به طرف دكتر دوید: «آقای دكتر! مادرم!» و در حالی كه نفس نفس می زد، ادامه داد: «التماس می كنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است».
دكتر گفت: «باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه كسی نمی روم».
دختر گفت: «ولی دكتر، من نمی توانم. اگر شما نیایید او می میرد!» و اشك از چشمانش سرازیر شد.
دل دكتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمایی كرد، جایی كه مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند؛ تا صبح كه علائم بهبود در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطر كاری كه كرده بود تشكر كرد.
دكتر به او گفت: «باید از دخترت تشكر كنی. اگر او نبود حتما می مردی
مادر با تعجب گفت: «ولی دكتر، دختر من سه سال است كه از دنیا رفته!» و به عكس بالای تختش اشاره كرد.
پاهای دكتر از دیدن عكس روی دیوار سست شد.

myspace-candybardolls14.gif 
این همان دختر
بود!!
فرشته ای كوچك و زیبا!!

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت13:59توسط خليفه الله |
معرفی
سلام علیکم (خدا با شماست)

امروز اومدم ۱ خورده در مورد اهداف این بلاگ براتون بگم.

امروزه همه انسان ها به دلیل مشکلات دنیوی و مادی و غرق شدن در آن مملو از مشکل و استرس هستن.هدف من از تشکیل این بلاگ :۱.ایجاد محیط امنی برای دردل از مشکلات و ناراحتی ها  ۲.کمک به افراد در حد امکانات و توان جهت مقابله با مشکلات  ۳.راهنمایی در ورود به عرفان ۴.دادن روحیه برای زندگی شیرین و شاد ۵. تشکیل تیم خلیفه الله (به زودی)جهت کمک هر چه بیشتر به افراد و ......

در اینجا باید بگم من نه مشاورم و نه عالم و استاد بلکه فقط به یاری خدا ۱ همراه و یاری دهنده خواهم بود.

اوست که یاریتان خواهد کرد در کالبد خلیفه الله ها

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت16:39توسط خليفه الله |
آدرس فراموشتون نشه
سلام

الهام جون ۱ یادداشت برام گذاشته بودن و لی فراموش کرده بودن آدرس سایت یا ایمیلشونو بذارن

لطفا اگه باز بهم سر زدن آدرسشونو بذارن که جوابشونو بفرستم

ضمنا اینجا هم می تونین مطالبوتنو بگین. khalifatolah@yahoo.com

با تشکر

خلیفه الله

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت15:13توسط خليفه الله |
وخدا تنها بود.......

وخدا تنها بود.......

هر کسی دوتاست.

و خدا یکی بود.

و یکی چگونه می توانست باشد؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند.

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد.

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد.

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند.

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور.

اما کسی نداشت...

و خدا آفریدگار بود.

و چگونه می توانست نیافریند.

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

 

و با نبودن چگونه توانستن بود؟

و خدا بود و با او عدم بود.

و عدم گوش نداشت.

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.

و حرفهایی است برای نگفتن...

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند.

 

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد...

 

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.

درونش از آنها سرشار بود.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود و عدم.

جز خدا هیچ نبود.

در نبودن، نتوانستن بود.

با نبودن نتوان بودن.

 

و خدا تنها بود.

هر کسی گمشده ای دارد.

و خدا گمشده ای داشت... 


این است دلیل بودن تو ...

<<شریعتی>>


+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت19:29توسط خليفه الله |
بلاگ قبلي
این آدرس بلاگ اولم هست نمی دونم چرا به اشتباه تو بعضی از ISP ها فيلترش كردن

شما امتحان كنيد شايد تونستيد بازش كنيد

http://godlove2007.blogfa.com/

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت18:27توسط خليفه الله |
درد دل
سلام هر کسی حرف و درد دلی داره می تونه اینجا با اسم خودش بذاره و یا بدون اسم.اگرهم مایل باشه می تونه برام ایمیل کنه تا بخونم و حداقل کاری که می تونم براش بکنم همفکری و گوش دادن به دردلش هست.

khalifatolah@yahoo.com

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت14:39توسط خليفه الله |
شروع به کار خلیفه الله
از امروز من در خدمت تمام دوستانم از هر دین و آیینی هستم.جهت هر گونه مشاوره و یا کمکی که از دستم بر بیاد (بطور رایگان)پیغام بذارین.ضمنا باید بگم من هیچگونه ادعایی ندارم و کمتر از همتونم می دونم و دوست دارم ۱ چیزی یادم بدین.

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت23:6توسط خليفه الله |
دعا
خدایا به بنده کوچکت توفیق کمک به همنوعانش را بده تا بتونه  به آرامش برسه

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت23:4توسط خليفه الله |